من نگفتم: برگرد پیشم عزیزم... بیا یه بار دیگه منو امتحان کن.
وقتی اون از من پرسید که دوستش دارم یا نه... من فقط نگاه کردم.
اون رفت و من الان توی گوشم میپیچه... اون چیزایی که نگفتم.
من نگفتم: منو ببخش... چون نصفه اشتباها مال من بود.
من نگفتم: ما دوباره سعی میکنیم... چون چیزی که ما میخواهیم عشقه و وفاداری و زمان.
من گفتم: اگه این راهیه که تو میخوای...من جلوتو نمیگیرم.
اون رفت و من الان میشنفم... همه ی چیزایی که نگفتم.
من نگفتم: پالتوت رو بذار کنار... الان یه قهوه درست میکنم و با هم صحبت میکنیم.
من نگفتم: راهی که میخوای بری طولانیه... تو هم تنهایی و جاده بی انتها.
من گفتم: خداحافظ... شانس به همرات... به سلامت... و اون منو ترک کرد
تا زندگی کنم با همه ی چیزایی که نگفتم.
من اونو توی بازوهام نگرفتم و اشکاشو نبوسیدم.
من نگفتم: زندگیم بی معنی میشه... اگه اینجا نباشی.
من فکر کردم به کارهایی که میشه کرد... وقتی آزاد باشم.
ولی امروز... کاری که میکنم... شنیدن همه ی چیزاییه که نگفتم.
