میدانم که یک روز باید به خاک پناه برم
میدانم که یک روز همه از من میگریزند
آری میدانم که مرگ مرا باور دارد
میدانم که تنها من هستم که باید آن را باور داشته باشم
میدانم اعتمادی که من به مردم دنیا دارم نابود خواهد شد
میدانم که یک روز تمام رویاهایم خراب خواهد شد
میدانم که یک روز غم در دل همه چون غباری سیاه پوشانیده خواهد شد
میدانم که مرگم هرچه زودتر فرا خواهد رسید
میدانم که همه یک روز میایند/ یک روز میروند/یک روز میمانند
اما
آیا این را میدانی که همه چیز از نو ساخته خواهد شد ؟!!!
همه چیز را باور کن/ باور کن و بدان که میتوانی با آنچه که باید/ مقابله کنی
تو باید بدانی که میتوانی/ تو باید حس کنی که هستی و این بودن را باور داشته باشی
تو خود/خود را میسازی و تو آن همه ی باوری هستی که در وجود خود باور داری
پس/ بیا به همه این باور را بدهیم که باور کنند یکدیگر را/ مرگ را/ عشق را و هر آنچه که در دنیا وجود دارد.
ای باوران مرگ/ ای باوران حقیقت/ ای باوران جاودان باور!!!
آیا شما میدانید که یک روز باور خواهید شد؟!!!
آیا این را میدانید که خود/ یک روز به این باور خواهید رسید؟!!!